محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )
1634
فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى )
[ بيت ] اگر خداى نباشد ز بندهاى خشنود * شفاعت همه پيغمبران ندارد سود مقدرست كه از هركسى چه فعل آيد * درخت مقل نه خرما دهد نه شفتالود و نيز كنايه از بوسه باشد . مثالش هم او [ 1 ] گويد : بيت گر خوبتر از روى تو باغى بودى * پايم همهروزه راه آن پيمودى چندان كرمت نيست كه خشنود كنى * درويشى از آن باغ به شفتالودى شكم خاريدن - كنايه از بهانه كردن باشد . انورى گويد : [ بيت ] مردم از مشترى و زهرهء چرخ * خود سعادت طمع چرا دارد كان يكى زاهد فسرده دلست * كز همه كارها شكم خارد شيرك [ شدن ] - كنايه از دلير شدن و مستولى شدن . مثالش مولانا محتشم فرمايد در صفت سرما : [ بيت ] روبهى را كه شود پشت بجمعيت موى * اندكى گرم شود بر سر شيران شيرك شبغريب - حلوايى كه شب اول براى مرده مىكنند . مثالش بسحاق گويد : بيت گاه از ماتم شوم در شب غريب * گه شود از سفرهء سورم نصيب شكمخوار - كنايه از بسيار خوار باشد [ 2 ] شيخ سعدى گويد : [ بيت ] يكى زان ميان معده انبار بود * ازين تنگ چشمى شكمخوار بود و شكمخواره نيز گويند . شب در ميان دهد - يعنى معامله بموعد كند [ 3 ] . مثالش ظهير گويد : [ بيت ] دانى كه خال در چه سيمين او چراست * كان سيم اگر دهد به تو شب در ميان دهد شير گرم - [ راى اول نيز ساكن ] كنايه از
--> ( 1 ) يعنى : سعدى . ( 2 ) و گرسنه . و شكمخوارى نيز گويند . ( 3 ) در برهان شب در ميان دادن ، يعنى ضامن دادن و وعده كردن باشد اعم از اينكه يك شب در ميان يا بيشتر باشد .